دوستاي لولويي من سلام

يه روزي ، يه جايي ،يه زني زندگي ميكرد كه يه بچه مريض داشت كه مرضش لاعلاج بود و هميشه ورد زبونش اين بود كه "خدايا جون و جون رو عوض كن" يعني خدايا جون منو بگير و در عوض به پسرم شفت بده!

يه روز زنه ميره توي طويله تا به گاوش غذا بده .گاوه كه سرش رو كرده بوده توي سطل تا آب بخوره و سرش هم اونتو مونده بوده يعني گير كرده بوده.وقتي زن با اين صحنه مواجهه ميشه فك ميكنه كه عزارائيل هست هول ميكنه و ميگه :"اوني كه دنبالش هستي توي اتاقه"
 
حالا خداييش شما چقد حرف دل و زبونتون با هم يكي هست؟

---------

امضا:لولو

طنز

نوشته شده توسط لولو | ۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۹:۱۹ | آرشيو نظرات (2)


تمام حقوق متعلق به نگين بلاگ ميباشد