دوستاي لولويي من سلام
گويند كسان بهشت با حور خوش است من ميگويم آب انگوز خوش است
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار كه آواز دهل شنيدن از دور خوش است
گويند بهشت حورالعين خواهد بود آنجا مي و حور و انجبين خواهد بود
پس گر مي و معشوق گزيدم چه باك؟ چون عاقبت كار چنين خواهد بود
----------
امضا:لولو
نوشته شده توسط لولو
| ۲۸ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۴۳:۵۶
| آرشيو نظرات (1)
نوشته شده توسط لولو
| ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۴:۳۰
| آرشيو نظرات (2)
دوستاي لولويي من سلام
يه روزي ، يه جايي ،يه زني زندگي ميكرد كه يه بچه مريض داشت كه مرضش لاعلاج بود و هميشه ورد زبونش اين بود كه "خدايا جون و جون رو عوض كن" يعني خدايا جون منو بگير و در عوض به پسرم شفت بده!
---------
امضا:لولو
نوشته شده توسط لولو
| ۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۹:۱۹
| آرشيو نظرات (2)
نوشته شده توسط لولو
| ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۴۹:۳۲
| آرشيو نظرات (1)
دوستاي لولويي من سلام
امروز به اين تك بيت اكتفا ميكنم :
من نكردم صيغه تا سودي كنم بلكه تا بر پيره زن جودي كنم
نظر شما چيه؟
امضا :لولو
نوشته شده توسط لولو
| ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۴۳:۱۳
| آرشيو نظرات (2)
دوستاي لولويي من سلام
امروز يه شعر گذاشتم اميدواره خوشتون بياد:
ترانه زيباي لولو
نشسته تو باغ هلو
بچه تنهاي لولو
داره گريه ميكنه اوهو،اوهو، اوهو،اوهو
ميگه لولوي خرخره ديگه منو نمي خوره
ديگه منو دوست نداره سر منو نمي بره
---------
امضا:لولو
نوشته شده توسط لولو
| ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۲۲:۲۲
| آرشيو نظرات (5)
دوستاي لولويي من سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه و مثل ما گرفته نباشين.
شنيدين ميگن عدل خدا در لباس ظلم.
يه روز موسي از خدا ميخواهد كه عدلشو در لباس ظلم بهش نشون بده.خدا هم بهش ميگه برو فلان جا كه يه چشمه هست مخفي شو تا ببيني.
موسي اين كار رو انجام ميده و كمي بعد يه مرد اسب سوار مياد دم اون چشمه تا استراحت كنهبعد ازمدتي كه ستراحت ميكنه ميره اما كيف پولشو جا ميذاره.بعد از اون مرد اسب سوار يه بچه مياد و تا كيسه پول رو ميبينه بر ميداره و الفرار.بعد يه مرد نابينا مياد تا دست و صورتي به آب بزنه كه مرد اسب سوار بر ميگرده و بهش گير ميده كه پولامو تو برداشتي خلاصه در گيري پيش مياد و مرد اسب سوار مد نابينا رو ميكشه.
خدا به موسي ميگه چي ديدي؟
موسي ميگه همش ظلم!
خدا ميگه نه نشد.پدر اون بچه مرده و واسه اون مرد اسب سوار كار كرده بوده و مرد اسب سوار پولشو نداده بوده.
و مرد نابينا هم چند وقت پيش پدر مرد اسب سوار رو كشته بوده.
پس نتيجه ميگيريم كه توي هر كاري يه حكمتي هست.اما گاهي وقت ها كه توي مشكلات ميفتيم چرا به كارهايي كه كرديم فك نميكنيم؟
آيا رابطه اي هست؟
---------
امضا :لولو
نوشته شده توسط لولو
| ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۴۰:۱۱
| آرشيو نظرات (4)
نوشته شده توسط لولو
| ۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۵۷:۰۵
| آرشيو نظرات (1)
زندگي كرد،
مرد.
نوشته شده توسط لولو
| ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۰:۵۶
| آرشيو نظرات (2)
تمام حقوق متعلق به نگين بلاگ ميباشد |